Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

دوستان سلام

دوشبانه روزي كه گذشت مرا در ابتدا بسيار متاسف كرد.هميشه ماه خرداد را ماه پيروزي دوستان انقلاب وحضرت امام(ره) دانسته ام .اما اينبار براي مدت كوتاهي تصور كردم كه خرداد رويش را از ما برگرداند.اما اكنون به اين نتيجه رسيده ام كه خرداد ماه ماست .ماه پيروزي ما و شكست منافقين.دقيقا” عكس همين نظريه را راجع به ماه تير دارم .اگرچه 15 خرداد شهداي گرانقدري از ما گرفت اما همان 15 خرداد نسيم انقلاب را به ما داد.اگر چه 14 خرداد امام ما را به سفر ملكوتي برد و دست ما را خالي گذاشت اما همين 14 خرداد كه براي مدت كوتاهي دل منافقين را شاد كرد به انسجامي مجدد در رهبري رسيد و به بدرقه اي با شكوه امتي از امام خويش انجاميد كه كام دشمنان راتلخ كرد.ما در خرداد روزهاي ديگري هم داريم .3خرداد ما تمامي معادلات نظامي اشغالگران بعثي را بر هم زد.و 2 خرداد ما تمامي معادلات اقتدار گرايان و انحصار طلبان را.بر همين اساس بود كه من اطمينان قلبي خاصي به پيروزي مير حسين موسوي در انتخابات امسال داشتم.چرا كه ميگفتم حتي اگر انتخابات به دور دوم برود هم باز 29 خرداد متعلق به ماست به رغم دوره قبل كه 3 تير دل دشمنان نظام و انقلاب را شاد كرد.البته در 6 تير و 7تير 60 هم دشمنان اين آب و خاك دلشاد شده بودند.و البته در 18 و 23 تير 87 نيز به همچنين.

اما آنچه باعث شد پس از مناظره حساس13 خرداد جناب مير حسين موسوي با رقيب بداخلاقش كه ديگر دوست ندارم نامش را در وبلاگم بنگارم ناگهان حس كنم خرداد هم از ما رو گرداند .احساس غلبه اي بود كه براي موج بي اخلاقي و تهمت و دروغ و افترا در سرتاسر ايران عزيزم كردم . و خدا مرا ببخشد كه لحظاتي فكر كردم ملت غيور و اخلاقي ايران  اسير خدعه بي اخلاقان خواهد شد.پس از تاملي ودر ساعات ابتدايي صبح به قلبم الهام شد كه چنين مپندار در ديار غيرتمندان  بي اخلاقي و بي غيرتي و گرو كشي از ناموس رقيب مجالي براي حيات بيابد.چنين مپندار كه مدعي اسلام با زير پا گذاشتن تمامي اصول اسلامي دوامي بيابد كه او اسير نفس خويش است و اگر رياضتي هم در زندگي كشيده از براي نفس كشيده واگر قدرتي هم داشته ابتلاي نفس است از براي او.تنها افسوسي كه برايم ماند اين بود كه چرا در پايان آن مناقشه يك سويه كسي به من نگفت “اندكي صبر سحر نزديك است”.

مير حسين موسوي با آن كه فيلمي از بازيگران نقش ايفا كرده در مستند تبليغاتي رقيب داشت به اتهام بي اساس و مشابه رقيب كه حتي براي آن مدركي نداشت هم پاسخي نداد چون ميدانست حتي از روي يك فيلم هم حق اتهام زدن ندارد.مير حسين اگر چه گزارش كميسيون بودجه شوراي شهر را داشت كه حاكي از تخلف 300 ميلياردي رقيب در زمان شهرداريش داشت اما زبان به آن نگشود چون ميدانست او هنوز از بابت آن به محكمه نرفته است.او حتي نام كردان كه كوس رسواييش زده شده بود و تقلبش ثابت و اعلام شده بود خيلي با احتياط صحبت كرد تا مبادا تضييع حقي كرده باشد .حتي در آن قضيه اتهامي متوجه كردان نكرد چرا كه كردان حاضر نبود و مشي رقيب را در مورد كردان به چالش كشيد.در مورد ملوانان انگليسي او را به چالش كشيد چون به رغم ادعاي كذب رقيب در مورد عذر خواهي بلر .موسوي ميديد كه  ديپلمات ما آقاي تاجيك مدت هاست به رغم بيماري در بند انگليس است ولي ما ملواناني را كه مدعي هستيم به حق گرفته ايم بي هيچ نشاني از آزادي ديپلماتمان بدرقه ميكنيم.موسوي ديد معاون رقيب دم از دوستي با ملت اسراييل ميزند حتي به معاونش نتاخت و فقط آنرا تفريط خواند .او فقط به رقيب نقد كرد كه آن تفريط حاصل افراط توست .

آري هرچه آن مناظره را باز خواني ميكنم بيشتر احساس غرور ميكنم كه رييس جمهور منتخب من موسوي است وخدا را شكر ميكنم كه در دور قبل توانم را در افشاي رييس جمهور فعلي به كار بستم و در اين 4 سال هر جا كه انحرافات او را غالب يافتم آنرا نقد كردم.

اما خدايا خسته شدم از بس خطاهايش را و دروغهايش را افشا كردم.به خدا خسته شدم .بر همين اساس خدايا عهد دارم با تو كه چه موسوي بيايد چه ايشان ديگر پس از اين انتخابات از او چيزي ننويسم  و نگويم چون واقعا”خاطرم آزرده است .

به اميد شادي و بهروزي همه ايرانيان.

دوستان سلام

از من پرسيده اند چرا به موسوي راي ميدهي؟البته برخي نيز پرسيده اند چرا به احمدي نژاد راي نميدهي؟اما من ترجيح ميدهم سوال اول را پاسخ بدهم.اگرچه اگر موسوي هم نبود از ترس احمدي نژاد به رقبايش راي ميدادم اما در حال حاضر من براي پيروزي موسوي راي ميدهم ونه شكست شخص خاصي درحقيقت اميدوارم تمامي نامزدها به جز موسوي شكست بخورند.موسوي را برگزيده ام به دلايل متعدد اما مهمترين دليل صداقتي است كه به تجربه و نه به حرف در او سراغ دارم.موسوي را برميگزينم چون خسته شدم  از بس دروغ را با رنگ و لعاب راست  در اين 4 سال تحويلم داده اند.من ديگر نميتوانم حتي خيلي از حرفهاي  درست را باوركنم.جديدا” گاهي شك ميكنم كه 2ضرب در 2 ميشود 4.چون بعضي ها هم ميگويند ميشود 4 تا.ولي خب اين بعضي ها خيلي حرفهاي ديگر هم ميزنند.به نظر من با آن همه دليلي كه من براي صحت گزينشم دارم اگر فقط به خاطر همين دليل هم موسوي را بر گزينم به خطا نرفته ام.

بچه كه بودم شهيد رجايي خيلي محبوب  بود وميرحسين وزير كابينه او بود.ميرحسين جانشين او بود و هم از محبوبيت او وام گرفت و هم محبوبيت او را حفظ كرد.ميرحسين امانت دار خوبي براي راه رجايي بود و اصلا شايد به خاطر او سروده اند كه”راه رجابسته نيست ارچه رجايي برفت”.اما بچه هاي امروز اصلا”زياد ياد رجايي نميكنند.شايد هم  كمي ازاو دلگير باشند شايد بگوييد رجايي را نديده اند خب من هم نديده بودم موقع شهادتش 5 ساله بودم اما دوستش داشتم هنوز هم دوستش دارم اما بچه هاي امروز چه؟من نظرم بر اين است كه نمادهاي رجايي در دوره هاي مختلف متفاوت بوده اند شايد در ناخودآگاه ما نماد زنده  رجايي .موسوي بوده باشد اما در ناخود آگاه امروزيان قطعا”كس ديگري است و مطمئنم كه ما هنوز هم رجايي را بيشتر دوست داريم.چون نمادش براي ما جلوه هاي بيشتري از صداقت رجايي را به ارمغان مي آورد.

مير حسين را به خاطر ارزشي كه براي همسرش قائل است هم دوست دارم.ميرحسين نمونه مشهور مدير يك خانواده خوب و موفق ايراني است.وهمسرش يك الگوي در دسترس براي تمامي زنان ايراني.ميرحسين ميتواند براي ما جداي از رييس جمهور يك الگوي زنده و در دسترس از آناني باشد كه دوست داريم مثل آنان باشيم خاتمي هم اينگونه بود.

ميرحسين را به خاطر سكوتش هم دوست دارم.ميرحسين از آناني است كه از سكوت و گفتمان سكوت خوب استفاده ميكند .خيلي وقت است كه دنبال يك رييس جمهور آرام ميگرديم كسي كه به جاي هاي و هوي كار كند.ميرحسين نه به اقتضاي دوري از سياستش كه كلا انسان كم حرفيست. در اين مورد شايد او از خاتمي هم بهتر باشد الزاما” چرا يك رييس جمهور بايد حرف بزند تازه موسوي اگر پرحرف هم باشد عيبي ندارد چون در نهايت صحبت هايش يكبار پخش ميشود.ولي تصور كنيد رييس جمهور  پر حرف باشد تازه صداوسيما هم پخشش را ده برابر كنه.آنموقع بايد صبر ايوب داشته باشي تا 4 سال حرفهاي تكراري يك رييس جمهور را با شدت ده برابر تحمل كني.

خلاصه كلام به موسوي راي ميدهم چون پول نفتي نمونده كه بخواهد سر سفره ام بياورد و سفره ام را بودار كنه اگر هم پولي بياره با عطر تخصص و تواناييش نوني سر سفره ما ايرانيها خواهد گذاشت.به موسوي راي ميدهم چون نميخواهم قيمت هاي انرژي تثبيت بشه چون اگر تثبيت بشه احتمالا”پشت سرش سهميه بندي ميشه و بعد هم يارانه اش حذف ميشه تصور كنيد گاز سهميه بندي بشه .برق سهميه بندي بشه.البته نگران نباشيد انرژي هسته اي سهميه بندي نميشه چون حق مسلم ماست.به موسوي راي ميدهم چون نميخواهم يكسال پياز گرون بشه يكسال سيب زميني.يكسال پرتقال گرون بشه يكسال برنج البته از بابت گوجه خيالي نيست چون من خونم به نارمك نزديكه.به موسوي راي ميدهم چون نميخواهم جمعيت ايران 120 ميليون بشه چون اگر قرار باشه كه اين اتفاق بيفته احتمالا” دو سه تا از اين جمعيت اضافي وظيفه ساخت .پرورش و بزرگ كردنشون به عهده من ميفته وشرمنده ام از بار اين مسوليت.

اما از اين نميخواهم ها كه بگذريم به موسوي راي ميدهم چون ايران را شادوآباد ميخواهم.ايراني را سرزنده وبا هويت ميخواهم.ايران را مهد سياست اخلاقي و ايراني را سمبل انسان با كرامت ميخواهم.ايران را جايي ميخواهم براي گفتگوهاي بسيار .ايران را به سربلندي و غرور دماوند ميخواهم و به نجابت كوير تفديده اش.

 

راستي شما براي چه به موسوي راي ميدهيد؟

سلام به همه دوستان

سال نو مبارك

پس از مدتها فرصتي پيش آمد كه بتوانم مطلبي بنويسم.در اين مدت علاوه بر مشغله كاري سنگينم در راه اندازي پروژه زد_تي_اي شركت مجبور شدم به پرستاري طولاني مدت از مادرم در تهران و نجف آباد بپردازم كه به واسطه بيماري نوروپاتي ديابتيك بر تخت بيماري نشسته بودو من به واسطه تحقيقاتي كه قبلا”در زمينه فيزيوتراپي  درماني برخي از عوارض اين بيماري داشتم مستعد ترين فرد خانواده براي اين ماموريت بودم لذا افتخار پرستاري مادرم از قبل از عيد تا چند روز پيش كه علائم بهبودي نسبي در ايشان ظاهر شد بر عهده من بود.از سوي ديگر وظيفه داشتم در خصوص  انتخابات نيز در حوزه تهران در حد توان كار كنم لذا فرصتي براي نت و وبلاگم نماند.امروز به محض ورود كامنتي از دوستي  دريافت كردم كه دوستيش از افتخارات بزرگ زندگيم محسوب ميشود واحه اي ساخته در ريگستان امروز ايران كه نسيم خوشي از آن ميوزد پس به ميمنت اين بهار و بهبودي مادرم و باز يابي خاطر اين دوست كه همه را به فال نيك ميگيرم سلامي ميفرستم به همه دوستان و سلام و درودي به سه دولتمرد وسياستمدار صداقتمدار:بازرگان و خاتمي و موسوي.ودعايي ميكنم اززبان كوروش و داريوش كه خدايا كشور مارا از شر دشمن و خشكسالي و دروغ مصون بدار.خدايا به لطف بي پايان تو و به همت رزمندگان غيور شر دشمن كم ودستش كوتاه شد.خدايا به كرم بي پايانت و به قدوم بهار و بارش رحمتت شر خشكسالي از اين ديار دير پا كم شد.پروردگارا چنان كن كه شر “دروغ” و ” دولت دروغ” از اين ديار راستان دور شود.آمين يا رب العالمين.

با سلام

همه کسانی که برنامه های مرا در ایام انتخابات مجلس پیگیری میکردند حتما” به خاطر دارند که یکی از بزرگترین نگرانی های من نگاه سطحی و کوتاه دولت به مسایل کلان کشور بود ه و هست مساله ای که متاسفانه فجایعی را بر اقتصاد مملکت و آبروی جامعه اسلامی تحمیل کرده و هنوز عمق این فاجعه نمود پیدا نکرده یکی از سطحی نگری های تازه آقایان هم نگاهی است که دولت و حامیانش به سخنان اخیر رهبری انقلاب در جمع کارگزاران حج داشته اند .درست به فاصله یک روز پس از آن فرمایشات . دولتیان از کیهان تا ایران گفته رهبری مبنی بر این که خدا از بی بندوباری علیه دولت نمیگذرد را یکجانبه برای خود خرج کرده ومنظور ایشان را دولت نهم قلمداد کرده اند.در حالیکه اگر پرده از عمق سخنان ایشان برداشته شود مشخصا نظر ایشان دولت جمهوری اسلامی است.من نمیدانم این وسط چرا کسی این استنباط را نکرد که ناکامی امروز آقایان در این دولت نگذشتن خدا از بی بندوباری است که همین آقایان علیه دولت آقای خاتمی به خرج دادند.شاید عمق سخنان رهبری متوجه همینان باشد و به آنها بگوید روزی چنان بیرحمانه و به ناحق به خاتمی و دولت ودوستدارانش تاختید و فکر نکردید که خدا هیچ خویشاوندی با شما ندارد و امروز در گردابی افتاده اید که علتش همانا نگذشتن خدا از شماست. ظلم های گذشته گذشت اما امیدوارم در بازگشت دوباره خاتمی به دولت به یاری حق تعالی این سخنان همچنان آویزه گوش ودر تیتر روزنامه هاشان بماند که خدا از هتاکان به دولت جمهوری اسلامی نخواهد گذاشت حتی اگر رییس آن دولت خاتمی عزیز باشد.

شاد و پیروز باشید

با سلام

این روزها بازار فضاحت در میان دولتیان چنان داغ است که گاه ناراحتی از این همه پررویی و گاه خنده از این همه رسوایی موجب میشود که فراغی نیابم تا مطلبی بنگارم اما اینبار و بنا بر اصل قدیمی  کوتاه بودن حافظه تاریخی مردم ایران تصمیم گرفتن مختصر و کوتاه حافظه اکنون را تا 4 الی 5 سال قبل تر وسعت دهم تا پی ببرید از چه سنگ پاهایی در دولت فخیمه برخورداریم و در عین حال لذت ببرید از کار خدا که چگونه مدعیان دروغین  به رسوایی آنهم دقیقا مطابق ادعاهایشان دچار میشوند .

درست از پس انتخاب شورای دوم و یکدست اصولگرای شهرتهران ورای این شورا بر نشستن محمود احمدی نژادبر صندلی پایتخت آرام آرام ادبیاتی برفضای کشور شروع به گسترش کرد که بسیار زودتر از حد تصور توانست ذهن مردم ایران را به خود معطوف داشته و البته با همان سرعتی که محبوبیت پیدا کرد تقش هم در آمد.این موج که با شعار عدالت اقتصادی و رفع مشکلات معیشتی مردم به پا خاست با زبان مردم کوچه و بازار صحبت میکرد اما در آن روزها کسی نمیدانست این موج با بینشی حتی پایین تر از سطح مردم کوچه و خیابان می اندیشد.تهران پس از غلامحسین کرباسچی مدیریت لایق و منسجمی را به خود ندیده بود و اختلافات شورای اول مردم را برای نمایش شوهای تبلیغاتی شهردار شورای دوم آماده کرده بود.بزرگنمایی و به قول دولتیان امروز سیاه نمایی مشکلات اقتصادی مردم در آن روزها با مدیریت رسانه ای کیهان نشینان اوج میگرفت و خاتمی با ابزار ضعیف تبلیغاتی در اختیارش هرچه از اوضاع رو به بهبود کشور.ازجشن خودکفایی گندم.از رشد اقتصادی 6 درصد و….. میگفت ذهن مردم به این مساله معطوف بود که پول نفت باید سر سفره شان دیده شود و این دقیقا” در روزهای بود که قیمت نفت به تازگی به مرز 30 دلار رسیده بود.با تدبیر دولت و مجلس ششم صندوق ذخیره ارزی بدون تحمیل تورم فزاینده به اقتصاد بر موجودی خود می افزود قیمت مسکن دو سه سالی بود که سامان گرفته بود و از شوک های وحشتناک افزایش قیمت خبری نبود ولی تنها کسی که میدانست  صندوق ذخیره ارزی چون طعمه ای طمع نالایقان را برمی انگیزد شاید عباس عبدی بود که دندان تیز عده ای را رصد کرد.در آن سالها هیجانات عمومی از مبارزه شهردار تهران با فساد به شعف آمده بود و از تلاش او برای دادن وام ازدواج! به جوانان تقدیر میشد ولی کسی اثری از فعالیت عمرانی که مهمترین وظیفه شهرداری است ندید بلیطهای اتوبوس ده تومانی جمع شد و به جای دو بلیط ده تومانی یک بلیط بیست تومانی شد کرایه حمل ونقل عمومی.لباس رانندگان شرکت واحد یکدست شد و در و دیوار شهر شسته شد .راستی دور برگردان های زیادی هم ساخته شد.مردم اثری از فعالیت چشمگیر عمرانی ندیدند اما متاسفانه متوجه هم نشدند که وظیفه شهرداری ساخت سازه های شهری است نه وام ازدواج.شاید حضور قالیباف که به نوعی یک کرباسچی دیگر است لازم بود تا مردم بفهمند بد نیست شهردار به جای رای جمع کردن در محلات تهران به عمران شهر نیز بها دهد.در آنروزها وزیر اطلاعات وقت به نقل از باهنر(نایب رییس مجلس) نسبت به حضور احمدی نژاد در شهرداری هشدار میداد و اصولگرایان باز هم به نقل از باهنر اورا رییس جمهور خود میخواندند.در موج دوم تسخیر اصولگرایان. مجلس هفتم با شعار بهبود وضع معیشت و البته با ردصلاحیت های بی سابقه اصلاح طلبان با اکثریت مطلق اصولگرایان تشکیل شد و ادامه موج تخریب خاتمی وتبلیغ برای اصولگرایان را به عهده گرفت.وزیر راه استیضاح و برکنار شد آن هم به علت  قرارداد توسعه فرودگاه امام که با شرکت ترکیه ای تاو به ارزش 200 میلیون دلار در آستانه نهایی شدن بود.قراردادی که توسط مجلس هفتم لغو شد ولی بر اساس آخرین مطالعات این طرح در حال حاضر با رقم 2میلیارد دلار نیز اجرایی نخواهد شد.قانون چهارم برنامه توسعه کشور که توسط مجلس ششم نهایی شده بود در مجلس هفتم دچار جرح وتعدیل فراوان شد که مهمترین ضرر آن بعدها در زمستان 86 که موج سرمای شدید کشور را فرا گرفت بروز کرد جایی که اگر جلوی طرحهای توسعه میادین گاز عسلویه گرفته نمیشد شاید در آن زمستان سرد گاز هیچ شهری قطع نمیشد.پس از آن سناریوی مجلس هفتم برای برداشتن ترمز تورم کلید خورد و انرژی به عنوان مهم ترین مقوله دارای یارانه در سبداقتصادی مردم که با افزایش پلکانی هر ساله در تورم سالیانه موثر ولی کنترل شده بود با بازی معکوس مجلس هفتم به دام طرحی به نام تثبیت قیمتها افتاد.دولت موظف شد قیمت انرژی اعم از برق گاز بنزین و گازوییل را در سال 84 ثابت نگاه دارد وهرچه خاتمی فریاد زد این تصمیم خلاف قاعده را به دولت تحمیل نکنید به گوش مجلسیان نرفت و از این جا بود که در ازای کاهش درآمدهای دولت از منابع داخلی چشم جبران مجلس و بعدها دولت احمدی نژاد به صندوق ذخیره ارزی افتاد.و از این روست که من آنرا بازی معکوس میخوانم چون این طرح ظاهرا” برای مردم بود و البته اثر تبلیغی خویش را در همان سال و در سوم تیر 84 گذاشت واحمدی نژاد نماد تثبیت قیمتها در برابر هاشمی رفسنجانی نماد افزایش پلکانی قیمت ها به پیروزی رسید اما آنچه بعدها مردم دیدند افزایش قیمتی بود که در کنار تثبیت قیمت حامل های انرژی رخ داد.نرخ انرژی ثابت ماند و شعار صرفه جویی سرلوحه دولت جدید قرار گرفت اما این دولت از زور صرفه جویی در سال بعد نیازمند 5 لایحه متمم بودجه شد در حالی که انتظار میرفت با صرفه جویی دولت در پایان سال بخشی از بودجه ار هم برگرداند!!!!!! ولی دولت در پایان سال برای پرداخت حقوق معلمانش هم پول نداشت واینبار مجلس هفتم ناخواسته و از سر اجبار مجوز برداشت از صندوق ذخیره ارزی را صادرمیکرد .آری دولت با زیرکی مچ بسته مجلس را در پوست گردو گذاشته بود.درست در روزهایی که مجلس طرح تثبیت قیمتها را در صحن مورد بررسی داشت محمود احمدی نژاد در مقام شهردار و اسفندیار رحیم مشایی در مقام رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری و محمد خوش چهره در مقام مغز متفکر اقتصادی مجلس هفتم در یک برنامه تلویزیونی افزایش قیمت برای صرفه جویی را مسخره خواندند ولی بعدها احمدی نژاد ومعاونش در مقام دولتی قیمت پایین نان و انرژی را عامل حیف و میل وقاچاق بنزین خواندند.

خاتمی با همه مشکلاتی که برایش فراهم آوردند با نفت 38 دلاری از ریاست دولت کنار رفت در حالیکه تورم 12 درصد بود .قیمت مسکن و بازارش در نهایت ثبات و آرامش .گندم پس از خشکسالی حادسالهای78و79 که به خشکی کامل زاینده رود اصفهان انجامیده بود به سطح تولید قابل قبولی رسید وایران پس از سالیان متمادی وابستگی به خودکفایی رسیده به صف معدود کشورهای صادرکننده گندم پیوست.انرژی هسته ای که بعدها احمدی نژاد فقط پزش را داد صاحب فناوری بومی شد و پرونده ایران با دیپلماسی موثر دولت از پشت در شورای امنیت به روال عادی در آژانس انرژی اتمی بازگشت و مهمتر از همه دولت با صندوقی به موجودی 14 الی 18 میلیارددلار تحت نام ذخیره ارزی دست به دست شد.در آن روزها خود من توقع چنین افتضاحی را از دولت نداشتم به حدی که تنها آرزویم این بود دولت از شرایط خوب اقتصادیش برای تحدید آزادیهای مدنی سوءاستفاده نکند و در 8 سال بعد اجازه حضور مناسب جناح مقابل رادر انتخابات ریاست جمهوری بدهد وبه هیچ عنوان فکر این که دولت در کمتر از 4 سال شبیه یک سد پر ترک در مقابل امواج مشکلات هرروز خبر از افتضاحی تازه بدهد به مغزم خطور نمیکرد.

اما چه شد که با نفت بالای صددلاراین افتضاح به بار آمد.قبلا”مختصر اشاره کرده ام .سنتی است که اصفهانیها  و نجف آبادیها در مثل میگویند:جر زن به جرش خواهد رسید .وقتی پیشینه تبلیغاتی این دولت را مینگریم فقط تخریب میبینیم کاری که نه خاتمی بر ضد هاشمی کرد و نه هاشمی بر ضد میرحسین موسوی ونه حتی رجایی بر ضد بازرگان .احمدی نژاد دم از مبارزه با فساد زد در حالیکه هیچگاه تبری نجست از مفسدین اقتصادی که منتسب به اردوگاه اصولگرایان بودند.او و اعوانش و انصارش به جای آنکه در جایگاه مسولیت که جایگاه مدیریت عقل است و نه مریدی دم از ارادت به صاحب الامر زدند و هر چه را که نمیپسندیدند مایه تکدر خاطرحضرت صاحب الزمان(عج) دانستند .اصحابش خود را ذوب در ولایت میخواندند و حال آنکه فراموش کردند روزی رهبری انقلاب عنوان کرده “هیچ کس برای من هاشمی نمیشود”.چند کارشناس ساده سیاسی ونه در مقام یک دولتمرد در کنفرانس برلین کاری را کردند که احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا کرد اما برخوردی که با آنهاشد کجا و گل و بلبلی که برای احمدی نژاد به پا شد کجا.آنها به زندان افتادند ولی اصحاب احمدی نژاد از نیویورک پیغام دادند که نماز شکر نخوانید کم مانده بود بگویند امام زمان خودش در آن مجلس نماز شکر خوانده است صاحب تریبون نماز جمعه آیتا…جنتی دولت خاتمی را به اهتمام بیشتر در معیشت مردم میخواند واز اوضاع بد اقتصادی در آنروزها گله میکرد اما اینروزها مردم را بازداشته و عنوان میکند به جای گله از گرانی قدردان وضع موجود باشید.نفت به مرز 150 دلار رسید اما کسی نگفت پولش باید سر سفره مردم باشد .باز هم خوشا به حال مردم اصفهان که حداقل چندروزی بوی نفت را بر سر سفره خویش حس کردند.وزیر کشور خاتمی نه مدرک جعلی ارائه کرد ونه رشوه داداز پس استیضاح با کلی سوابق درخشان مبارزاتی و انقلبای با حکم یاران همین رییس جمهور در هیات منصفه دادگاه ویژه روحانیت به حبس محکوم شد اما در این دولت وزیر کشور مدرک جعلی ارائه میکند برای پس گرفتن استیضاحش مرتکب بدترین شیوه های اخلاقی میشوند اما رییس دولت به جای مبارزه با بزرگترین فساد که همانا دروغ به عنوان دشمنی با خداست روی به دفاع از وزیرش می آورد.خاتمی روزی گفت برای برقراری رابطه با آمریکا باید دیوار بلند بی اعتمادی برداشته شود حوزه به عزا نشست  ولی رییس دولت فعلی به رییس جمهور آمریکا نامه نوشت و دم از برقراری رابطه کرد آب از آب تکان نخورد.خاتمی گفت ما باملت آمریکا مشکلی نداریم همزمان گروههای فشار اصولگرا توریست های آمریکایی را کتک زده در محل ورودی همایش های علمی که اساتید آمریکایی حاضر میشدند پرچم آمریکا را یا آتش زده و یا به زیر پا مینهادند اما معاون رییس این دولت دم از دوستی با ملت غاصب اسراییل میزند ورهبری را سپر خویش میسازد.پس از فروش قریب به 200 میلیارد دلار نفت کارشناسان خبر از موجودی 25 میلیارد دلاری میدهن یعنی برابر با ذخیره ای که خاتمی در یکسال فروش نفت 30 دلاری فراهم کرد اما هیچ کس دم از فساد نمیزند .آری این همه سنت خداست آقایان دم از شکر برای نزول عذاب الهی به غرب میزنند حال آنکه از خود نمیپرسند اگر بحران اقتصادی غرب عذاب الهی است سرما وخسکسالی یکسال گذشته چیست؟سقوط آزاد قیمت نفت به نیم بها چیست؟

اگر از من بپرسید این سنت الهی است .بوی تعفن مفسده اقتصادی بیشتر از جانب کسی است که از آن خبر داد و چه جالب میسرایند کودکان در جمع خویش که   “کی بو داد       آنکه خودش خبرداد”

پس از مدتها

با سلام به تمامی  دوستان

پس از گذشت پنج ماه فرصت کردم مجددا مطالبی را در این صفحه بنگارم وخب در ابتدا باید عنوان کنم که چرا پنج ماه نبودم دلیل اولش کمی تنبلی است.فکر میکنم  اگر کمی تنبلی را کنار میگذاشتم شاید در میان حجم عظیم کارهایم میتوانستم زمانی را بیابم.دلیل دوم افزایش حجم شدید کارهایم به خصوص پس از پذیرش مسولیت جدید در شرکت و همچنین آغاز کار مشترک مطالعاتی در حوزه صنعت سنگ با یکی از ارگانها ونیاز به سفرهای مداوم اضافه بر کارهای قبلیم و همچنین سنگین شدن سطح دوره های آموزشی زبان در این اواخر و همچنین اضافه شدن پروژه شرکت ZTEبه شبکه دسترسی نوری مخابرات استان تهران که درگیری مستقیم با آن نیز برایم اجباری بود باعث شد تا زمان کوتاهی برای فراغت بیابم که البته باز هم معتقدم شاید میشد زمانی را به نوشتن اختصاص داد.

در این مدت که نبودم اتفاقات زیادی افتاد که هرکدام میتوانست دستمایه یک مطلب  باشد از طرح تحول اقتصادی رییس جمهور و صحبت های سخیف معاونش در مورد دوستی با ملت اسراییل گرفته تا افتضاح در المپیک .ولی همانگونه که قبلا نوشته بودم دیگر زیاد به این مسایل توجهی نمیکنم و اهتمام جدی من در مورد انتخابات ریاست جمهوری دهم میباشد که به نوعی  شاید سرنوشت سازترین انتخابات پس از انقلاب باشد و حتی میتواند زمینه ساز تحدید و یا تامین استقلال ایران باشد والبته همانگونه که قبلا نوشته ام تنها سه تن توانایی به ارمغان آوردن پیروزی برای اصلاح طلبان را دارند ومعتقدم تنها راه نجات ایران عزیز کوتاه کردن دست دروغگویان از مقام اجراست.دروغگویانی که در مقام اجرای عدالت معیشت مردم را به خطر انداخته و مزورانه ادعای بهبود آن را دارند.سعی میکنم در این مورد بیشتر بنویسم

شاد باشید و خرم

با سلام

اگر چه برایم ثابت شده جواب ابلهان خاموشی است اما نمیتوانم جواب برخی ابله را ندهم.ناشناسی که البته در نوشته هایش ثابت کرده مرا می شناسد اتهاماتی را وارد کرده که مجبورم به یک یک آنها پاسخ دهم.پس از همه خوانندگان عذر میخواهم و مختصر جواب ایشان را بدون توضیحات اضافه خواهم داد قطعا” مخاطب این نوشته برای این مختصر توضیح اضافه نمیخواهد .در مورد دو رویی و ریاکاری نمیدانم چه پاسخی بدهم اما در مورد ادعای ایشان مبنی بر اینکه در ماجرای کوی دانشگاه و اینکه بنده بزدلانه مخفی شده ام وبنده در آن زمان ایران بوده ام همانطور که خود ایشان در نوشته شان اشاره کرده اند وبنده در (پته ریزان جناب من) نوشته ام  بنده در ایران نبودم چرا که ینده به مکه رفته بودم از طرف دفتر تحکیم وحدت اما نمیدانم ایشان که خود به این امر اعتراف دارد چرا مدعی است که بنده در ایران بوده ام .جالب اینکه ایشان مدعی است بنده حق انجمن اسلامی  را در سفر حج خورده ام حال آنکه همه میداند سهمیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان در آن سفر 2 نفر بوده و دانشگاه اصفهان به دلیل نداشتن متقاضی فقط 1 نفر را معرفی کرد حال چگونه من حق بچه های انجمن را خورده ام در حالیکه آنها از سهمیه دیگرشان اصلا”استفاده نکردند.در مورد عضویت در انجمن اسلامی هم باید عرض کنم یکی از افتخارات بنده عضویت در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان آن هم در زمانی است که حتی نام خاتمی را هم خیلی ها نشنیده بودند .این شخص اگر در آنزمان با بزدلی از پی بازی های کودکانه اش نبوده باشد حتما”به خاطر دارد که هیچ کس فکر اینکه انجمن برای خود دفتر مرکزی داشته باشد را هم نمیکرد همانروزهایی که آقای اکرمی دفتر سابق انجمن اسلامی در کنار مسجد دانشگاه را تخریب کرده بود.و این برای بنده افتخار است که آنروزهایی اصلاح طلب بودم که خیلی ها اصلا”نبودندحتی خود واژه اصلاح طلبی هم نبود.در مورد ادعای جانبازی بنده باید عرض کنم هنوز هم مدعیم که در 11 سالگی و زمانی که از طرف آموزش و پرورش نجف آباد به مناطق جنگی (به عنوان)مبلغ رفته بودم به علت وجود برخی آلودگیهای شیمیایی قدیمی در آن مناطق دچار التهابات شدید در پوست و ریه شدم وخوشبختانه دکتر حسینی اولین کسی که مرا معاینه کرد هنوز در قید حیات است تا شاهدی باشد بر التهابات شدید اطراف لب و دهان من در آنروزها.البته من نه کارت جانبازی دارم و نه میتوانم آنرا بگیرم و این موضوع را همه جا گفته ام.اما باید این نکته را اضافه کنم که هرگاه متحجری خواست به نام شهدا و جانبازان انجمن اسلامی را هدف قرار دهد بنده این ادعا را مطرح کردم و کیست که نداند خانواده و فامیل من در دفاع مقدس چه ایثار گری ها که نکرده اند.اتفاقا” این ادعا را برای اولین بار زمانی مطرح کردم که برنامه معروف گروه دلکش توسط شخصی که میگفتند با اطلاعات در ارتباط است به هم خورد آن هم با ادعای خون شهیدان و خون امام حسین وحریم جانبازان.حال که بحث به گروه دلکش رسید علیرغم اینکه بنده در پته ریزان دلکش واضح نوشته ام که بنده خواننده گروه دلکش نبودم اما باید به عرض برسانم که خواننده اول گروه دلکش من بودم و بعد آقای همدمی جای بنده را در آن گرفت.در مورد گروه تئاتر هم همانگونه که گفته ام اولین گروه پس از دوم خرداد در انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم تشکیل شد که کار گردان آن آقای علیان بود و نود درصد بازیگران آن از بچه های دانشکده علوم بوده و همان گروه آن سالها به عنوان نماینده دانشگاه اصفهان در جشنواره تئاتر دانشجویی فجر شرکت کرد.در مورد کارت اطلاعات هم اگر شما اینقدر ساده اندیش باشید که مثلا” یک مامور وزارت اطلاعات اینقدر هالو است که کارتش در کیفش باشد و بچه ها ببینند من باید احمق باشم که بخواهم به اتهام اطلاعاتی بودنم از جانب شما پاسخی بدهم که این ساده اندیشی شما به حد کفایت نشان از خامی و… دارد.در مورد صفحه 360 هم باید به عرض برسانم اگر میخواستم شب و روزم را پای وبلاگ نویسی بگذارم آنقدر توانایی جذب مخاطب داشتم که شماره دوستانم افزون بر این باشد حال اینکه برخی هم میتوانند با مطالب ضد اخلاقی  به دوستان خود بیفزایند اما خوشحالم که چنان صادقانه در این فضای مجازی نوشته ام که کسانی چون شما به راحتی مرا باز شناسند.والبته باید هم با پیشینه ای که بنده داشته ام در این روزگار تحجر فقط دشمنان آشناییشان را با من وابگویند.در مورد اتهامی هم که به آقای فرزانه خو و خانم فخاری زده اید اگر چه من وکیل مدافع آنان نیستم اما برای اطلاع باید بگویم خانم فخاری نیازی به رانت انجمن نداشت چرا که به قدر کفایت پدر ایشان در اصفهان صاحب نفوذ بود.معاونت ذوب آهن و شرکت ملی فولاد.عضویت در هیات امنا مجموعه ورزشگاه بزرگ نقش جهان اصفهان و… آنقدر فضا برای استفاده از رانت داشت که خانم فخاری محتاج استفاده از انجمن نباشد حال آنکه این بانوی فرهیخته از آبروی خانوادگیش  برای انجمن و بعدها مشارکت هم خرج کرد.سردار پرافتخار دفاع مقدس و همرزم شهید خرازی. دکتر فرزانه خو نیز آنقدر بزرگ هست که نیاز منددفاع من کمترین نباشد اما برای اطلاع بای بگویم فرزانه خو همان کسی است که انصار حزب الله اصفهان و برخی منتسبین به کمیل کاوه از فرط عصبانیت از او .او را درنده خو خطاب میکردند و این نشان از آن داشت که او در آن سالها چه فشاری را از ناحیه انحصار طلبان متحمل میشد.

در مورد انتخابات هم همانطور که گفته ام من شکست نخوردم شکست را کسانی خوردند که در انتخابات حاضر نشدند تا ثابت کنند حتی عرضه تکان خوردن هم ندارند .پس اگر از اصولگرایان بوده ای که( فکر نمیکنم چنین باشد) برو حال که صاحب قدرتید فکری به حال و روز مردم بی نوا کن.و اگر در صف مدعیان اصلاحات بوده ای برو ببین چگونه اصلاح طلبی هستی که چونان خشونت ورزان و برخی نزدیکان دولت کنونی رفتار میکنی و خواهان به صلاح شدن مملکت و امور آن هستی.

بنای هرچه بلا می فتد از آسمان تو خودی  

یاد آن شنبه شب سنگین خرداد و یکشنبه سوزناکش همچنان قلبم را میفشارد.هنوز از نام درس حرفه و فن بدم می آید آخر در آن صبح غم انگیز قرار بود در سال دوم راهنمایی امتحان ثلث  سوم(اصطلاح آنروزهای امتحانات پایانی سال تحصیلی)درس حرفه و فن را بدهم .صبح پدرم عین مرغ پر کنده زود تر از همیشه بیرون رفت و ساعت 6:30 صبح بازگشت .نمیدانم چگونه ولی پی برده بود که امام دیگر نیست.آری روح خدا به خدا پیوسته بود و آخرین امید ما برای شایعه بودن این خبر با لحنی که آقای حیاتی اخبار آنروز رادیو را آغاز کرد به فنا رفت.روح خدا آز میان ما رفت اما یادش و راهش برای من روشنتر از گذشته ادامه داشت.یاد او و یاران و همراهان واقعی او همیشه در دل مشتاقانش زنده است هر چند که ظاهرا” دنیا به کام برخی از دشمنانش است.اما دوستدارانش نخواهند گذاشت که انقلابش به دست نا اهلان بیفتد ان شاءالله….

دوستان سلام  دور دوم انتخابات هم تمام شد و ظاهرا” این دور را هم عده ای اشتباهی بردند.در نجف آباد و تیران و کرون هم نماینده فعلی آقای سعادت پیروز شد تا حداقل به من ثابت شود که راه توسعه سیاسی هنوز طولانی است حتی نخبگانی که خود را در جرگه اصلاح طلبان قرار میدهند هم در این شرائط اسیر احساسات قومیتی میشوندشهری چون نجف آبادکه در سوابق علمی و نبوغ سیاسی  از برجسته ترین شهر هاست در لحظاتی که مچ خیلی ها باز شده باز هم اسیر احساسات قومی میشود تا نتواند ابراز کند آنچه را که نمیخواهد.البته این همه هشدار است برای اصلاح طلبان و شخص  آقای خاتمی .برای بنده ثابت شد که اگر نگران ملک و ملت هستیم واگر کسانی چون خاتمی هنوز ایران را دوست دارند و در دوستی این خاک باز نشسته نشده اند باید تا وقت نگذشته برای دور دهم ریاست جمهوری گزینه ای بهتر را یافت گزینه ای که در شرایط حداقل. دروغ نگوید .حضور در عرصه انتخابات در یکی از نخبه ترین حوزه های انتخابیه به من فهماند که اصلاح طلبان و حتی اصولگرایان معتدل فقط با سه گزینه شانس پیروزی بیشتر نسبت به رییس جمهور فعلی خواهند داشت.با رعایت تمامی جوانب نظیر تایید صلاحیت شورای نگهبان فقط آقایان خاتمی.میر حسین موسوی و سید حسن خمینی گزینه هایی هستند که در صورت کاندیداتوری نسبت به رییس جمهور فعلی شانس بیشتری خواهند داشت .و تنها علت این است که مردم برای هر کسی به پای صندوق نمی آیند .مردم از احمدی نژاد ناراضیند همانطور که اکثریت مطلق مردم شهرستان های نجف آباد و تیران و کرون از دکتر سعادت ناراضی بودند ولی این ناراضیان برای هر کسی شناسنامه خود را مهر نمی زنند.تجربه یاران خاتمی نشان داد مردم فقط خاتمی را به نام خاتمی میشناسند همانطور که حتی مشارکتی های نجف آباد نخواستند در دور دوم از کسی که بیشتر به راه خاتمی نزدیک تر بود حمایت کنند.سید حسن خمینی هم میتواند برای عامه مردم و حتی خواص اصلاح طلب که همگی خود را خط امام میخوانیم گزینه مقبولی باشد تجربه دکتر مظاهری فرزند آیت الله مظاهری در دور اول شهرستانهای نجف آباد و تیران و کرون به خوبی نشانگر این مطلب بود که سید حسن خمینی گزینه خوبی است .گزینه ای که به قول دوست خوبم آقای مهدی مصطفایی  شاید جسارت بیشتری نسبت به خاتمی داشته باشد. میر حسین هم که نیاز به تعریف ندارد گزینه ای که نیاز ندارد خود را مثلا” با شهید رجایی مقایسه کند یا مثلا” بگوید که وزیر امور خارجه دولت شهید رجایی بوده است او میر حسین است مهار کننده تورم در پر تلاطم ترین دوره ای که سیاستمداران میتوانند تصور کنند و امروز تورم تاریک ترین نقطه ای است که مردم میبینند ضمن اینکه او هنوز از خاطره ها نرفته من اگر جای بزرگان نظام بودم برای برون رفت نظام از انواع و اقسام بحران های داخلی و خارجی  شرایط او چون انتخاب رییس پلیس توسط دولت و یا اداره یک کانال تلویزیونی توسط دولت را میپذیرفتم.البته شاید عده ای تصور کنند با گزینه هایی چون دکتر عارف و یا دکتر حسن روحانی  و یا مهدی کروبی هم میتوان به مصاف احمدی نژاد رفت ولی تجربه آقایان شریفی و یا طاهری در نجف آباد به من میگوید این افراد در مصاف با رییس جمهور فعلی و فرا فکنی هایش  شانس بیشتر ندارند و شاید در خوشبینانه ترین وضعیت شانسی برابر دارند که با توجه به ابزارهایی که در دست آنان است شانس برابر برای اصلاح طلبان یعنی باخت.البته گزینه های دیگری چون آقایان عبدالله نوری .دکتر عطاالله مهاجرانی وغلامحسین کرباسچی همه از کسانی هستند که با کمی تلاش توانایی جذب آرا نخبگان را خواهند یافت و توانایی پیروزی خواهند یافت اما این افراد به رغم گفته های دوست فرهیخته ام جناب مصطفایی حتی اگر هزینه رد صلاحیتشان خود نظام هم باشد تایید نخواهند شد پس باز هم اصرار میکنم که فقط باید روی همین سه گزینه کار کرد.از امروز اهتمام وتلاش جدی خویش را در این راه صرف خواهم کرد تا یکی از این بزرگواران برای نجات ایران بیاید.واز همه برای این تغییر.تقاضای تلاش دارم از دوستانی چون سید محمد علی ابطحی تا تمامی دو ستان وبلاگی…. شاد باش و شاد زی ایرانی

دوستان سلام

پس از چندین هفته غیبت که با مبارزات انتخاباتی و سپس شکست آبرومندانه ام در انتخابات مجلس هشتم همراه بود در سالی نو و با امیدی نو اولین مطلبم را می نگارم.سال نو مبارک.امیدوارم سال خوبی توام با موفقیت در پیش روی همه باشد .

لابد همه دوستان میخواهند بدانند انتخابات برای من به کجا رسید .در انتخابات مجلس و در حوزه شهرستانهای نجف آباد وتیران و کرون بنده در میان 20 نامزد به صورت مستقل شرکت کردم و صاحب جایگاه هشتم شدم.آنچه که باعث شده بنده این شکست را برای خود آبرومندانه بدانم چند دلیل ویژه است نخست آنکه بنده به عنوان جوانترین نامزد انتخاباتی در کل کشور در نجف آباد و تیران و کرون پشت سر کسانی قرار گرفتم که همگی سبقه اجرایی بسیار بالاتری نسبت به بنده داشتند .دوم اینکه بنده تمامی کسانی که در این حوزه در انتخابات شرکت داشتند به جز جناب آقای دکتر مظاهری بقیه در این حوزه ساکن بوده و از مدتها پیش کارهای انتخاباتی خویش را آغاز کرده بودند در ضمن به این موارد اضافه کنید زمان کار تبلیغاتی بنده را که کلا”12 روز بود و دلیل آن احراز صلاخیت دیر هنگام و همچنین مشغله کاری بالای من در تهران به خصوص در 1 ماه آخر منتهی به انتخابات که توام با آتش سوزی در مرکز مخابرات ملت قدیمی ترین مرکز مخابرات کشور و بزرگترین مرکز در محدوده بازار تهران شد و عملا” توان سفر به حوزه انتخابیه از من گرفته شد.در ضمن با توجه به اینکه اصالت بنده به شهر رضوانشهر(روستای اسفید واجان سابق) از توابع تیران و کرون بر میگشت و بنده در این انتخابات 2 رقیب از همین شهر داشتم که بخشی آز آرا بنده را شکست اما در مجموع باید عنوان کنم که بنده آنچه که از این انتخابات میخواستم برایم حاصل شد و آن ترویج افکار و عقایدم و آماده کردن مردم برای حضور آگاهانه در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری است.معتقدم باید در انتخابات شرکت کرد چون انتخابات در بدوی ترین شکل  حق تغییر آن چیزی است که نمی خواهیم.آمدم تا در فضای انتخاباتی به مردم اعلام کنم باید بر هم زد بازی آنها را اگر در مجلس نشد در ریاست جمهوری باید آنقدر این انتخابات را تجربه کرد تا مردم بفهمند راه نجات کشور توسعه سیاسی است. در انتخابات شعارهای خاتمی را از نو سر دادم و به مردم گفتم:اگر خاتمی قانون شوراها را اجرا نمیکرد احمدی نژاد فرصت تبلیغ اشتباهی خود راپیدا نمیکرد چه برسد به اینکه بخواهد رییس جمهور شود ولی خاتمی صد بار دیگر هم اگر در مقام اجرا قرار بگیرد قانون شوراها را اجرا میکند چون معتقد است و معتقدم در صد و یکمین بار دیگر کسی” محمود شصت چی” رابا رییس جمهور اشتباهی نمیگیرد. پیروزی دیگری که به دست آوردم این بود که توانستم جمعی را باخود همراه کنم که با جان ودل برای تبلیغ اندیشه هایم کار کردند و به جد میگویم هر کدام از هفت کاندیدای بالاتر از من اگر نیروهای ستاد مرا داشتند حتما”پیروز میشدند در همین جا لازم میدانم از همه آنها خصوصا”همشهریان عزیزم در رضوانشهر تشکر کنم که با شور وصف نا شدنی اندیشه هایم را ترویج کردند.

اما در این حوزه هنوز کار تمام نشده و دو نفر به مرحله دوم راه یافته اند که از اتفاق هردو منتسب به جناح اصولگرا هستند.از آنجا که بنده قایل به انتخاب هستم و معتقدم با انتخابات حتی در این سطح میتوان به اهداف اصلاح طلبانه کمک کرد حتما”در دور دوم شرکت خواهم کرد و کاندیدایی را که از حامیان مشی عقلی است بر میگزینم در میان این دو شخصی است که به آنچه بنده اصولگرایی اصلاح طلبانه اش میخوانم نزدیک تر است قائل به حاکمیت عقل است و منافع ملی را پاسدار بهتری است.انتقاد از دولت را جرم نمیخواند ولازم میداند.معتقدم مجلس با حضور او شاید ایده آل من نباشد ولی اوضاع بهتری خواهد یافت و ایشان کسی نیست جز دکتر محمد مهدی مظاهری فرزند آیت الله مظاهری و تا این لحظه بنده به این نتیجه رسیده ام که با حفظ مواضعم در مرحله دوم  به ایشان رای دهم چرا که انتخابات فرصتی است برای تغییر آن چیزی که نمیخواهیم. در پست های بعدی اگر تغییری در مواضعم حاصل شد حتما اطلاع خو اهم داد ضمن این که ادله دیگرم را نیز در مورد این انتخاب بیان خواهم داشت.

Older Posts »