بسلام
دوست گرانقدرم خانم دانشور در بازی جدیدی که شروع کرده از من خواسته تا پته خودم را روی آب بریزم و البته لطف کردند که در این چند روز که بسیار بیمارم سرگرمی مناسبی غیر از سیاست برایم فراهم کردند.البته سیاسی کاری در زندگی این سالهای من به نسبت گذشته صفر شده ولی سیاسی فکر کردن مانند همه ایرانیان در ذهن من هم هست که ای کاش میشد بی خبر شوم که بی خبری در این روزها بهترین نعمت است .
:خودتو معرفی کن؟
به نام خدای ستارالعیوب. این را گفتم که بدانید وقتی خدای من عیبم رابپوشاند من آنرا بر ملا نمیکنم و البته عیوبم فراوان است . مجید افشاری هستم متولد روز دانشجوی سال 1355 اما شناسنامه ام را پدرم فکر کنم با کمی کار غیر قانونی 30 شهریور گرفته که البته من همیشه قدردان این لطفش هستم.متولد تهران .شغل پدری و خانوادگی ما مرتبط با سنگ است.در سالهای ابتدایی زندگیم پدرم در تهران سنگفروشی داشت و پس از آن با احداث کارخانه سنگبری در نجف آباد اصفهان به آنجا نقل مکان کرد لذا من نیز از تهران به همراه آنان رفتم درسالهای مدرسه به خاطر نوحه خوانی هایم در مدرسه و در جاهای مختلف که با سالهای اوج جنگ مصادف بود برای کار تبلیغی به مناطق جنگی رفتم و همان سالها نگرش سیاسی در من تقویت شد.این اتفاقات در طی سالهای 65و66 بر من گذشت پس از دبیرستان در سال اول کنکور در دانشگاه آزاد نجف آبادپذیرفته شدم اما به واسطه لطف پدرم اجازه داشتم به سربازی نروم و بزای سال بعد بخت خود را آزمایش کنم که به لطف همیشگی خدا در رشته فیزیک دانشگاه اصفهان پذیرفته شدم به سال 74.آن سالها اوج سردی و سکوت دانشگاه ها بود خصوصا” در دانشگاه اصفهان به لطف رییس آنروزهایش دکترحسن رزمجو.و رییس امور پیشینه سیاسی مرا به فعالیت در انجمن اسلامی دانشجویان گروه مغضوب آنروزها سوق داد تا به لطف خدا به دوم خرداد رسیدیم و در سالهای اصلاح طلبی به سیاسی کاری فرهنگی و البته منصف تبدیل شدم.بار دیگر لطف خدا شامل حالم شد و در اوج ماجراهای کوی دانشگاه در ایران نبودم و نتیجه آنکه به عنوان یک اصلاح طلب صدر لیست بازداشت بهانه از دست مخالفان پرید و من جستم پس از فارغ التحصیلی مدتی پیمانکار سفرهای زیارتی دانشجویان به مشهد بودم به مدت 3 ماه و نزدیک 1500 دانشجو را در این سفرها با هزینه پایین به مشهد بردم و البته در 18 سفر همراهیشان کردم و این از بزرگترین تجارب زندگیم بود البته در طی دوران دانشجویی سفرهای دیگری هم داشتم وکارهای دیگری هم کردم.از جمله تشکیل اولین گروه موسیقی سنتی در دانشگاه اصفهان به نام دلکش که این نام بعدا” حوادثی را ایجاد کرد که گفتنش در اینجا باعث سیاسی شدن بحث میشود.اولین گروه تئاترپس از 2 خرداد را هم تشکیل دادم و در تشکیل کانونهای چون موسیقی و تئاتر و پژوهش در آثار دکتر شریعتی نقشی اساسی داشتم کانونهایی که دیگر فکر نمیکنم در قالب وجود باشند.سال 79 معافیت پزشکی شامل حالم شد به خاطر ضعف بینایی که البته بعدها آنرا لیزیک کردم.با لیسانسم در مخابرات استان تهران مشغول کار شدم و البته یک کارخانه سنگبری را هم به واسطه یک خط دو مگابیت از راه دور مدیریت میکنم اکنون در محله نیروی هوایی در فلکه چایچی زندگی میکنم.
فصل و ماه و روزی که دوست داری؟
تمامی فصول سال را به یک اندازه دوست دارم اما ماه مهر را بسیار دوست دارم وهمچنین ماه آذر به عدد 7 علاقه خاصی دارم از روزها هم پنج شنبه را بسیار دوست دارم و البته این علاقه از سالهای کودکی بوده و هست.
رنگ مورد علاقه؟
رنگ آبی روشن را خیلی دوست دارم و البته یک استقلالی منصف هستم یعنی در یک بازی طرفدار تیمی هستم که خوب بازی میکنه اما امیدوارم تیم آبی پوش تیمی باشد که خوب بازی میکند.
غذای مورد علاقه؟
خورش قرمه سبری از غذاهای خانگی و کباب ششلیک در رستوران شاندیز در خیابان آفریقا از غذاهای بیرون البته دستپخت خوبی بر بسیازی از غذاها دارم.
موسیقی مورد علاقه؟
موسیقی سنتی ایران و صدای سحر انگیز استاد محمدرضاشجریان .در روزهای بازداشت دوستانم وقتی به شوخی از اعترافات جبری دوستان سخن میرفت اعتقاد داشتم اگر صدای شجریان را به من برسانند تحمل سالها زندان با اعمال شاقه را دارم.گاهی سه تار میزنم و صدای نسبتا” خوبی دارم .کوههای شمال تهران صدای مرا بسیار شنیدهاند در روزهای جمعه در دانشگاه اصفهان و دانشگاه شهیدبهشتی هم به عنوان خواننده اجرا داشته ام.از موسیقی غربی هم به صدای مرحوم پاواراتی علاقه دارم.
بد ترین ضد حالی که خوردی؟
انتخاب احمدی نژاد در عین ناباوری و در شرایط غیر سالم از سوی مردم ایران بزرگترین ضد حال بود البته درگذشت حضرت امام (ره) و بلاهایی که بر سر آیت الله منتظری آوردند نیز مرا بسیار آزرده است.در اتفاقات غیر سیاسی هم جدایی از دوستان دوران دانشجویی ام در دانشگاه اصفهان علی الخصوص یک نفرشان برایم بسیار ملال آور بوده.
بزرگترین قولی که داده ای؟
برادر کوچکی دارم که از بچگیش بسیار به او علاقه مند بودم و بسیار از من متاثر است .الان که حدودا”18 ساله است بسیار سیاسی و البته باهوش است.روزی در هنگام نوازشش در بچگی به او گفتم تا زنده ام مراقبش خواهم بود.خدا سایه پدر و مادرم را سالها بر سرش نگه دارد اما من بسیار به این قول می اندیشم و احساس تعهد به آن قول می کنم.
ناشیانه ترین کاری که تا کنون کرده ای؟
ناشیانه ترین کار من صعود انفرادی به دماوند بود که خوشبختانه در میانه راه به گروهی از تبریز برخوردم و اجبارا”با آنها همراه شدم و پس از صعود فهمیدم چه تصمیم احمقانه ای بود صعود انفرادی من به دماوند.یکبار هم چند نفر از بستگان را برای دیر نرسیدن به پرواز مشهد به فرودگاه اصفهان رساندم آن هم با سرعت 180 کیلومتر بر ساعت که آن کار هم بسیار ناشیانه بود و احمقانه.
بهترین خاطره زندگی ؟
آزادی خرمشهردر عملیات بیت المقدس و فتح فاو در عملیات والفجر 8 و دوم خرداد76
بد ترین خاطره زندگی؟
3تیر 84 ورحلت امام(ره)
شخصی هست که بخواهی ملاقتش کنی؟
امام زمان(عج)
برای چه کسانی دعا می کنی؟
برای خیلی ها خانواده دوستان آشنایان و خلاصه هر که به ذهنم برسد
چه کسانی را نفرین میکنی؟
فقط صهیونیست ها چون اعتقاد دارم دشمن انسانیتند.
پیش بینی وضعیت خودتان در 10 سال آینده؟ یا برای ادامه تحصیل عازم خارج از کشور میشوم و یادر ایران مانده و به عنوان سهامدار شرکت مخابرات و یکی از مدیران آن کار میکنم.
ودیگر؟
به ورزش علاقه زیادی دارم حداقل 4 روز هفته و هر روز 10 کیلومتر می دوم.جمعه ها به کوه می روم .پنج شنبه ها هم گاها” به اطراف تهران.به مسافرت هم علاقه خاصی دارم وزیاد به مسافرت می روم.مطالعه هم میکنم اما کمتر از سالهای پیش .علاقه مندی دیگری هم دارم که خصوصی است ضمن اینکه به نماز و استعمال بوی خوش هم علاقه زیادی دارم.وووووبسه دیگه سر خوانندگان محترم را خوردی…….
شاد و پیروز باشید.
درود
بسیار عالی
فقط زیادی از سیاست دوری کرده بودید!!!
البته فکر کنم برای بعضی ها که از من خواسته بودند معرفی بیشتری از شما انجام دهم خوب باشد
کامل و جالب
به قول دکتر از پته ریزون وبلاگ نویسان لذت می بریم!
شادآزاد باشید
[...] پته ریزون آقای افشاری هم از آن نبشته هاست! دوستانی که درخواست کرده بودند از جناب افشاری اطلاعات بیشتری بنویسم می توانند در اینجا و به قلم خود افشاری بیشتر با ایشان آشنا شوند. [...]
متاسفانه به خاطرتان نمی آورم آقای افشاری
اما گروه دلکش را فکر می کنم دیده ام
از دکتر رزمجو هم متاسفانه در نوجوانیم خاطراتی دارم
پیروز باشید
ها ها !!!
در ضمن کلمه گاهاً غلطه
باید اعتراف کنم که که دوست گرامیmychamberدرست گفته کلمه گاها” غلط است از همه به خصوص ایشان عذر میخواهم.
جالب بود!
با وجود اختلافات جزئی و اختلاف سن زیاد، شباهت زیادی در شما یافتم!
این پته ریزون هم كار جالبی است!