دوستان سلام
درست يكسال از ارسال آخرين پستم ميگذرد و من اين روزها متحيرم چگونه اين يكسال گذشت سالي كه با محنتي بزرگ و جانكاه در ابتدايش پست قبليم را نوشتم.درست يكسال از عروج عارفانه مردي ميگذرد كه تا زنده بود مهرش نگذاشت آتش بلا دامن حاكمان اين سرزمين را بگيرد.
آري سخن از عالم عامل.مجاهد نستوه في سبيل الله .اسوه آزادگي و وارستگي مرحوم حضرت آيت الله العظمي منتظري است.به ياد دارم سالها پيش به يكي از دوستان در نجف آباد ميگفتم شما تا آقا زنده است منتظر عذاب براي مزاحمينش نباش با تغير علت را جويا شد.در پاسخ به او گفتم:ايشان براي اين انقلاب و حاكمانش حكم پدري را دارد كه از دست فرزند متمرد و سركشش دل خون است اما در نهايت تا زنده است گزندي به فرزند نمي رسد .آنگاه براي اين دوست مثالهايي را از پدراني آوردم كه به محض سر گذاشتن بر بالين ابديت فرزندان جفا پيشه شان به فلاكت و سيه روزي افتاده اند.به آن دوست گفتم آنهايي كه در حق آيت الله عمدا» و سهوا» جفا ميكنند دقيقا»تا روز وصال حضرتش مهلت دارند و پس از آن روزهاي سيه روزيشان شروع ميشود.
انتخابات پارسال و حوادث پس از آن از نظر من هشداري بود كه متاسفانه به آن توجه نشد و لذا از سوم محرم پارسال سيه رويان تاريخ سي ساله اين سرزمين هر روز در باتلاق خود ساخته شان گرفتارتر ميشوند.از وقايع ننگين و دلخراش عاشوراي پارسال گرفته تا به سالروز درگذشت ايشان كه طرح موسوم به هدفمندي كليد خورده و اين دولت پر از دروغ را به ورطه گردابي عميق تر انداخته است هر چه ديده ام تلخكامي هايي بوده كه نصيب آقايان شده و البته مردمي هم كه در اين ساليان بس دراز سكوت كرده و انحرافات را ديده اند حتما» نصيبي خواهند داشت از اين تلخي ها.
آن عاشقان شرزه كه با شب نزيستند رفتند و شهر خفته ندانست كيستند
سال گذشته با اين تفكرات به قم رفتم و همچون ديگر قطرات آن جمعيت ميليوني در آن وداع تلخ اما پرشكوه شركت كردم و يكسال تمام نظاره كردم آنچه كه پيشتر پيش بيني كرده بودم و البته در احوالات حضرت آيت الله منتظري قدس الله نفسه الزكيه جز زيبايي نديدم.احوالي كه خدا جز بر بندگان پارسا و با تقوايش نميخواهد.همان احوالاتي كه همام را به شوقش قبض روح كرد.و منتظري را هم روز به روز در فرو رفتن در رنج امتحانات و ابتلاي دنيا مشتاق تر كرد چه آنكه او در پس آن روزهاي سخت حصر و فشار احوالات خوش متقيان را مي ديد و خوشا به حال او.وخوشا به حال او و بدا به حال آنانكه در فرصت چند ماهه پارسال(از انتخابات تا روز عروج ايشان)فرصت شناخت و درك ايشان را از دست دادند.يادش به خير و روحش شاد .
از سال گذشته به واسطه برخي فشارها و توبيخ ها در فضاي بيروني و به خصوص محيط كار فعاليت در اين محيط را متوقف و به ديگر ابعاد فضاي مجازي در بعد اطلاع رساني رفتم كه البته آن هم زياد پنهان نبود اما به واسطه گستره مخاطبانش و نحوه فعاليتش موثر تر وكم هزينه تر است.به هر روي تلاش خواهم كرد چراغ اين وبلاگ را روشن نگاه دارم حال كه چلچراغمان را هم خموش كرده اند.
به اميد روزهاي خوبتر براي ايران و ايراني.