پس از مدتها مجددا» سلام.
مدتي است كه ميخواهم براي تقدير اززجري كه برخي آزادگان كمتر شناخته شده اين سرزمين در اين روزها ميكشند مطلبي بنگارم .بهانه اش از مدتها پيش فراهم شد دوستي با يكي از اين احرار اما زمانش فراهم نشد تا امروز كه سالروز شهادت بزرگ بانوي دو عالم روز آغاز زندگي بدون همسر براي بزرگ مظلوم عالم مولاي متقيان علي (ع) است.پس اين را امروز به ياد امين الله مينويسم براي آزادگاني كه ستم وارده بر آنها جنسي متفاوت دارد.ستمي مانند آنچه كه علي از امشب به بعد متحمل ميشود ولي با شدتي كمتر.
در دوران چهار ساله دبيرستان دوستان و همكلاسي هايي داشتم كه پس از اتمام سال چهارم ارتباطم جز با عده معدودي از آنان كاملا» قطع شد.ما در دبيرستان آيت الله منتظري شهر نجف آباد درس ميخوانديم و علي القاعده بنا بر بافت و فضاي شهر بايد پس از اتمام تحصيلات دبيرستان باز هم يكديگر را مي ديديم اما نميدانم چه شد كه ديگر خيلي از دوستان را نديدم.تحصيل هر يك از اين دوستان در يك دانشگاه و پس از آن تشديد فعاليت هاي سياسي من در دانشگاه اصفهان عملا» باعث بي خبري مطلق شد و پس از آن هم ادامه تحصيل در تهران و زندگي و كار در اين شهر مرا به كلي از حال و هواي سالهاي دبيرستان جدا كرد.البته هنوز با بخشي از آنها كه همسايگي و صميميت و قرابت بيشتري داشتم ارتباط داشته و دارم اما از امين الله هيچ خبري نداشتم.امين الله از جنسي بود كه تنها چيزي را كه در موردش پيش بيني نميكردم پيچيدن زندگيش با زندگي سياسي درايران بود.اصولا» مردم نجف آباد فرهيختگي و آبديدگي خاصي در پيچ و خم سياسي اين مملكت يافته اند لذا هميشه آنها را يك گام جلوتر از جنجالهاي سياسي جامعه يافته ام.و نمونه برجسته اش مرجع و عارف كامل و عالم عامل حضرت آيت الله منتظري (قدس سره) است.خوب به ياد دارم در ايام كودكي در اوايل دهه شصت در كارخانه پدرم يكي از دوستان نجف آبادي پدرم چگونه ايشان را در باب تاخير در امر پرداخت ماليات شماتت ميكرد و بعدتر ديدم كه اين مردم چگونه از سوي حكومتي كه اينگونه برايش جان و مال فشاندند آزرده شدند.مردمي كه به نسبت جمعيت بيشترين شهيد را در جبهه هاي جنگ تقديم كردند و بيشتري مهاجر جنگ زده را در شهر خويش پذيرايي كردند و بعد بيشترين موج بازدداشت و زندان را در ميان مردم مذهبي اين شهر ديدم.آنچه كه گفتم به هيچ عنوان بيان كننده سرخوردگي مردم نبود.برعكس مردم اين شهر در فضاي آگاهي ومطالعه سياسي بسيار با نشاط بودند.كسبه اي كه در روي پيشخوان مغازه كتب دكتر عبدالكريم سروش و….را براي مطالعه در وقت فراغت نگاه ميداشتندنشان از مردمي با نشاط در فضاي آگاهي و علم داشتند.مردمي كه آگاه بودند اما در عين حال ساده هم بودند.سادگي دروغين نه .سادگي حقيقي .نه آن چيزي كه ا.ن در رفتارهاي پوپوليستي اش نشان ميدهد.مردمي كه ابتدا سادگي را آموختند و بعد رفتار كردند.در مجموع دانش سياسي در اين شهر موج ميزد اما كنش و رفتار سياسي نه.آنها در دروغ ها و تزويرها غرق نشدند.و من در سالهاي ابتدايي دهه هفتاد با امين الله همكلاسي بودم و او هم مانند ديگر مردمان اين شهر كنش سياسي نداشت.دانش آموزي كه اتفاقا» شيطنت هاي نوجوانيش هيچ نشاني از زندگي اكنونش نداشت.سالها گذشت تا در وقايع پس از انتخابات جنجالي سال 88 نامي درخشان بر تارك جنبش دانشجويي و دفتر تحكيم وحدت نشست وبر سر زبانها افتاد.»بهاره هدايت».در آن روزهاي آشفته بازار كه امثال من نگران پيشروي كودتا تا اعماق جامعه و دستگيري و سركوب بسيار شديد بوديم نامهايي چون «بهاره هدايت».»شبنم مدد زاده».»مجيد توكلي» ….. حماسه سازاني بودند كه تلاش و تحملشان آگاهي را به اعماق وجودي جامعه رساند و جنبشي با نام ورسم سبز شكل گرفت و با استقامت اينان سنگر به سنگر هجمه كودتا در تسخير مغز و قلب مردمان به عقب رانده شد و اينك ما ميباليم كه اگرچه قدرت در دست كودتاگران است اما جان ودل مردم با ماست.با مرام سبز مير ماست.والبته در اين مدت تقدير فراواني از اين احرار زمانه صورت پذيرفت.از ديدار مير سبز و بانوي سبز از خانواده اين دوستان تا پيش از حصر و حضور مردم در تجمعات سبز به نشانه پشتيباني از راه آنان و فضاي مجازي كه در تسخير سبزها بود.و اما من هنوز نمي دانستم كسي كه با نام امين احمديان گاه و بيگاه نامش در رسانه ها به عنوان همسر «بهاره هدايت» .»سبز» ميشود همان امين الله خودمان است.تا اواخر اسفند سال 89 كه ناگهان با عكسي آشنا در وبسايت كلمه مواجه شدم كه از وصال يارش در حضور عوامل دادستاني پس از 320 روز خبر ميداد.آري امين الله بود .نميدانم چرا قالب صورتش مرا در آن لحظه به ياد دكتر احمد زيد آبادي انداخت شايد او هم در اين 2 سال وضعي بهتر از دكتر احمد نداشته.و ناگهان قلبم براي فراق اين دوست از يار هميشگي اش شكست.به تمام معنا شكست.جز يك مدت بسيار كوتاه من چنين زجري را تحمل نكرده ام.آن هم نه اينچنين كه من آزاد و يارم در ميان بنديان.اما ميتوانم بخشي از عذابي را كه در اين مدت به امين الله گذشته لمس كنم.به مناسبت تولد «بهاره» همه پيام فرستادند. از دكتر سروش گرفته تا همه جوانان سبز.اما نميدانم كسي هست كه به امين الله براي زجري كه خودش ميكشد تسلا دهد.دردي كه او به بهانه عشق ميكشد به نوعي مقدس است.او را ميتوان از آناني ناميد كه در راه عشق سر به وادي پر از بلايي گذاشته اند كه شايد هيچگاه در مخيله اش نميگنجيد.وهب بن عبدالله و زهير بن قين در ركاب حسين بن علي(ع) هيچگاه روز پر بلاي عاشورا را نميديدند ولي چه خوب در اين صحنه باليدند و رفتند.امين الله ما هم آنجا كه همسرش را به هميشه دوست داشتنش نويد داد امتحان را تمام كرد.خدايا به حق زهراي مرضيه و به حق مصيبتي كه بر اول مظلوم عالم در اين روز رفت وصال اين زوج هميشه سبز را برسان.روزي كه ملتي وصال دوباره اين دو و همه اسراي سبز با خانواده هايشان را جشن بگيرد.
التماس دعا