Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

با سلام

اگر چه برایم ثابت شده جواب ابلهان خاموشی است اما نمیتوانم جواب برخی ابله را ندهم.ناشناسی که البته در نوشته هایش ثابت کرده مرا می شناسد اتهاماتی را وارد کرده که مجبورم به یک یک آنها پاسخ دهم.پس از همه خوانندگان عذر میخواهم و مختصر جواب ایشان را بدون توضیحات اضافه خواهم داد قطعا” مخاطب این نوشته برای این مختصر توضیح اضافه نمیخواهد .در مورد دو رویی و ریاکاری نمیدانم چه پاسخی بدهم اما در مورد ادعای ایشان مبنی بر اینکه در ماجرای کوی دانشگاه و اینکه بنده بزدلانه مخفی شده ام وبنده در آن زمان ایران بوده ام همانطور که خود ایشان در نوشته شان اشاره کرده اند وبنده در (پته ریزان جناب من) نوشته ام  بنده در ایران نبودم چرا که ینده به مکه رفته بودم از طرف دفتر تحکیم وحدت اما نمیدانم ایشان که خود به این امر اعتراف دارد چرا مدعی است که بنده در ایران بوده ام .جالب اینکه ایشان مدعی است بنده حق انجمن اسلامی  را در سفر حج خورده ام حال آنکه همه میداند سهمیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان در آن سفر 2 نفر بوده و دانشگاه اصفهان به دلیل نداشتن متقاضی فقط 1 نفر را معرفی کرد حال چگونه من حق بچه های انجمن را خورده ام در حالیکه آنها از سهمیه دیگرشان اصلا”استفاده نکردند.در مورد عضویت در انجمن اسلامی هم باید عرض کنم یکی از افتخارات بنده عضویت در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان آن هم در زمانی است که حتی نام خاتمی را هم خیلی ها نشنیده بودند .این شخص اگر در آنزمان با بزدلی از پی بازی های کودکانه اش نبوده باشد حتما”به خاطر دارد که هیچ کس فکر اینکه انجمن برای خود دفتر مرکزی داشته باشد را هم نمیکرد همانروزهایی که آقای اکرمی دفتر سابق انجمن اسلامی در کنار مسجد دانشگاه را تخریب کرده بود.و این برای بنده افتخار است که آنروزهایی اصلاح طلب بودم که خیلی ها اصلا”نبودندحتی خود واژه اصلاح طلبی هم نبود.در مورد ادعای جانبازی بنده باید عرض کنم هنوز هم مدعیم که در 11 سالگی و زمانی که از طرف آموزش و پرورش نجف آباد به مناطق جنگی (به عنوان)مبلغ رفته بودم به علت وجود برخی آلودگیهای شیمیایی قدیمی در آن مناطق دچار التهابات شدید در پوست و ریه شدم وخوشبختانه دکتر حسینی اولین کسی که مرا معاینه کرد هنوز در قید حیات است تا شاهدی باشد بر التهابات شدید اطراف لب و دهان من در آنروزها.البته من نه کارت جانبازی دارم و نه میتوانم آنرا بگیرم و این موضوع را همه جا گفته ام.اما باید این نکته را اضافه کنم که هرگاه متحجری خواست به نام شهدا و جانبازان انجمن اسلامی را هدف قرار دهد بنده این ادعا را مطرح کردم و کیست که نداند خانواده و فامیل من در دفاع مقدس چه ایثار گری ها که نکرده اند.اتفاقا” این ادعا را برای اولین بار زمانی مطرح کردم که برنامه معروف گروه دلکش توسط شخصی که میگفتند با اطلاعات در ارتباط است به هم خورد آن هم با ادعای خون شهیدان و خون امام حسین وحریم جانبازان.حال که بحث به گروه دلکش رسید علیرغم اینکه بنده در پته ریزان دلکش واضح نوشته ام که بنده خواننده گروه دلکش نبودم اما باید به عرض برسانم که خواننده اول گروه دلکش من بودم و بعد آقای همدمی جای بنده را در آن گرفت.در مورد گروه تئاتر هم همانگونه که گفته ام اولین گروه پس از دوم خرداد در انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم تشکیل شد که کار گردان آن آقای علیان بود و نود درصد بازیگران آن از بچه های دانشکده علوم بوده و همان گروه آن سالها به عنوان نماینده دانشگاه اصفهان در جشنواره تئاتر دانشجویی فجر شرکت کرد.در مورد کارت اطلاعات هم اگر شما اینقدر ساده اندیش باشید که مثلا” یک مامور وزارت اطلاعات اینقدر هالو است که کارتش در کیفش باشد و بچه ها ببینند من باید احمق باشم که بخواهم به اتهام اطلاعاتی بودنم از جانب شما پاسخی بدهم که این ساده اندیشی شما به حد کفایت نشان از خامی و… دارد.در مورد صفحه 360 هم باید به عرض برسانم اگر میخواستم شب و روزم را پای وبلاگ نویسی بگذارم آنقدر توانایی جذب مخاطب داشتم که شماره دوستانم افزون بر این باشد حال اینکه برخی هم میتوانند با مطالب ضد اخلاقی  به دوستان خود بیفزایند اما خوشحالم که چنان صادقانه در این فضای مجازی نوشته ام که کسانی چون شما به راحتی مرا باز شناسند.والبته باید هم با پیشینه ای که بنده داشته ام در این روزگار تحجر فقط دشمنان آشناییشان را با من وابگویند.در مورد اتهامی هم که به آقای فرزانه خو و خانم فخاری زده اید اگر چه من وکیل مدافع آنان نیستم اما برای اطلاع باید بگویم خانم فخاری نیازی به رانت انجمن نداشت چرا که به قدر کفایت پدر ایشان در اصفهان صاحب نفوذ بود.معاونت ذوب آهن و شرکت ملی فولاد.عضویت در هیات امنا مجموعه ورزشگاه بزرگ نقش جهان اصفهان و… آنقدر فضا برای استفاده از رانت داشت که خانم فخاری محتاج استفاده از انجمن نباشد حال آنکه این بانوی فرهیخته از آبروی خانوادگیش  برای انجمن و بعدها مشارکت هم خرج کرد.سردار پرافتخار دفاع مقدس و همرزم شهید خرازی. دکتر فرزانه خو نیز آنقدر بزرگ هست که نیاز منددفاع من کمترین نباشد اما برای اطلاع بای بگویم فرزانه خو همان کسی است که انصار حزب الله اصفهان و برخی منتسبین به کمیل کاوه از فرط عصبانیت از او .او را درنده خو خطاب میکردند و این نشان از آن داشت که او در آن سالها چه فشاری را از ناحیه انحصار طلبان متحمل میشد.

در مورد انتخابات هم همانطور که گفته ام من شکست نخوردم شکست را کسانی خوردند که در انتخابات حاضر نشدند تا ثابت کنند حتی عرضه تکان خوردن هم ندارند .پس اگر از اصولگرایان بوده ای که( فکر نمیکنم چنین باشد) برو حال که صاحب قدرتید فکری به حال و روز مردم بی نوا کن.و اگر در صف مدعیان اصلاحات بوده ای برو ببین چگونه اصلاح طلبی هستی که چونان خشونت ورزان و برخی نزدیکان دولت کنونی رفتار میکنی و خواهان به صلاح شدن مملکت و امور آن هستی.

بنای هرچه بلا می فتد از آسمان تو خودی  

یاد آن شنبه شب سنگین خرداد و یکشنبه سوزناکش همچنان قلبم را میفشارد.هنوز از نام درس حرفه و فن بدم می آید آخر در آن صبح غم انگیز قرار بود در سال دوم راهنمایی امتحان ثلث  سوم(اصطلاح آنروزهای امتحانات پایانی سال تحصیلی)درس حرفه و فن را بدهم .صبح پدرم عین مرغ پر کنده زود تر از همیشه بیرون رفت و ساعت 6:30 صبح بازگشت .نمیدانم چگونه ولی پی برده بود که امام دیگر نیست.آری روح خدا به خدا پیوسته بود و آخرین امید ما برای شایعه بودن این خبر با لحنی که آقای حیاتی اخبار آنروز رادیو را آغاز کرد به فنا رفت.روح خدا آز میان ما رفت اما یادش و راهش برای من روشنتر از گذشته ادامه داشت.یاد او و یاران و همراهان واقعی او همیشه در دل مشتاقانش زنده است هر چند که ظاهرا” دنیا به کام برخی از دشمنانش است.اما دوستدارانش نخواهند گذاشت که انقلابش به دست نا اهلان بیفتد ان شاءالله….

دوستان سلام  دور دوم انتخابات هم تمام شد و ظاهرا” این دور را هم عده ای اشتباهی بردند.در نجف آباد و تیران و کرون هم نماینده فعلی آقای سعادت پیروز شد تا حداقل به من ثابت شود که راه توسعه سیاسی هنوز طولانی است حتی نخبگانی که خود را در جرگه اصلاح طلبان قرار میدهند هم در این شرائط اسیر احساسات قومیتی میشوندشهری چون نجف آبادکه در سوابق علمی و نبوغ سیاسی  از برجسته ترین شهر هاست در لحظاتی که مچ خیلی ها باز شده باز هم اسیر احساسات قومی میشود تا نتواند ابراز کند آنچه را که نمیخواهد.البته این همه هشدار است برای اصلاح طلبان و شخص  آقای خاتمی .برای بنده ثابت شد که اگر نگران ملک و ملت هستیم واگر کسانی چون خاتمی هنوز ایران را دوست دارند و در دوستی این خاک باز نشسته نشده اند باید تا وقت نگذشته برای دور دهم ریاست جمهوری گزینه ای بهتر را یافت گزینه ای که در شرایط حداقل. دروغ نگوید .حضور در عرصه انتخابات در یکی از نخبه ترین حوزه های انتخابیه به من فهماند که اصلاح طلبان و حتی اصولگرایان معتدل فقط با سه گزینه شانس پیروزی بیشتر نسبت به رییس جمهور فعلی خواهند داشت.با رعایت تمامی جوانب نظیر تایید صلاحیت شورای نگهبان فقط آقایان خاتمی.میر حسین موسوی و سید حسن خمینی گزینه هایی هستند که در صورت کاندیداتوری نسبت به رییس جمهور فعلی شانس بیشتری خواهند داشت .و تنها علت این است که مردم برای هر کسی به پای صندوق نمی آیند .مردم از احمدی نژاد ناراضیند همانطور که اکثریت مطلق مردم شهرستان های نجف آباد و تیران و کرون از دکتر سعادت ناراضی بودند ولی این ناراضیان برای هر کسی شناسنامه خود را مهر نمی زنند.تجربه یاران خاتمی نشان داد مردم فقط خاتمی را به نام خاتمی میشناسند همانطور که حتی مشارکتی های نجف آباد نخواستند در دور دوم از کسی که بیشتر به راه خاتمی نزدیک تر بود حمایت کنند.سید حسن خمینی هم میتواند برای عامه مردم و حتی خواص اصلاح طلب که همگی خود را خط امام میخوانیم گزینه مقبولی باشد تجربه دکتر مظاهری فرزند آیت الله مظاهری در دور اول شهرستانهای نجف آباد و تیران و کرون به خوبی نشانگر این مطلب بود که سید حسن خمینی گزینه خوبی است .گزینه ای که به قول دوست خوبم آقای مهدی مصطفایی  شاید جسارت بیشتری نسبت به خاتمی داشته باشد. میر حسین هم که نیاز به تعریف ندارد گزینه ای که نیاز ندارد خود را مثلا” با شهید رجایی مقایسه کند یا مثلا” بگوید که وزیر امور خارجه دولت شهید رجایی بوده است او میر حسین است مهار کننده تورم در پر تلاطم ترین دوره ای که سیاستمداران میتوانند تصور کنند و امروز تورم تاریک ترین نقطه ای است که مردم میبینند ضمن اینکه او هنوز از خاطره ها نرفته من اگر جای بزرگان نظام بودم برای برون رفت نظام از انواع و اقسام بحران های داخلی و خارجی  شرایط او چون انتخاب رییس پلیس توسط دولت و یا اداره یک کانال تلویزیونی توسط دولت را میپذیرفتم.البته شاید عده ای تصور کنند با گزینه هایی چون دکتر عارف و یا دکتر حسن روحانی  و یا مهدی کروبی هم میتوان به مصاف احمدی نژاد رفت ولی تجربه آقایان شریفی و یا طاهری در نجف آباد به من میگوید این افراد در مصاف با رییس جمهور فعلی و فرا فکنی هایش  شانس بیشتر ندارند و شاید در خوشبینانه ترین وضعیت شانسی برابر دارند که با توجه به ابزارهایی که در دست آنان است شانس برابر برای اصلاح طلبان یعنی باخت.البته گزینه های دیگری چون آقایان عبدالله نوری .دکتر عطاالله مهاجرانی وغلامحسین کرباسچی همه از کسانی هستند که با کمی تلاش توانایی جذب آرا نخبگان را خواهند یافت و توانایی پیروزی خواهند یافت اما این افراد به رغم گفته های دوست فرهیخته ام جناب مصطفایی حتی اگر هزینه رد صلاحیتشان خود نظام هم باشد تایید نخواهند شد پس باز هم اصرار میکنم که فقط باید روی همین سه گزینه کار کرد.از امروز اهتمام وتلاش جدی خویش را در این راه صرف خواهم کرد تا یکی از این بزرگواران برای نجات ایران بیاید.واز همه برای این تغییر.تقاضای تلاش دارم از دوستانی چون سید محمد علی ابطحی تا تمامی دو ستان وبلاگی…. شاد باش و شاد زی ایرانی

دوستان سلام

پس از چندین هفته غیبت که با مبارزات انتخاباتی و سپس شکست آبرومندانه ام در انتخابات مجلس هشتم همراه بود در سالی نو و با امیدی نو اولین مطلبم را می نگارم.سال نو مبارک.امیدوارم سال خوبی توام با موفقیت در پیش روی همه باشد .

لابد همه دوستان میخواهند بدانند انتخابات برای من به کجا رسید .در انتخابات مجلس و در حوزه شهرستانهای نجف آباد وتیران و کرون بنده در میان 20 نامزد به صورت مستقل شرکت کردم و صاحب جایگاه هشتم شدم.آنچه که باعث شده بنده این شکست را برای خود آبرومندانه بدانم چند دلیل ویژه است نخست آنکه بنده به عنوان جوانترین نامزد انتخاباتی در کل کشور در نجف آباد و تیران و کرون پشت سر کسانی قرار گرفتم که همگی سبقه اجرایی بسیار بالاتری نسبت به بنده داشتند .دوم اینکه بنده تمامی کسانی که در این حوزه در انتخابات شرکت داشتند به جز جناب آقای دکتر مظاهری بقیه در این حوزه ساکن بوده و از مدتها پیش کارهای انتخاباتی خویش را آغاز کرده بودند در ضمن به این موارد اضافه کنید زمان کار تبلیغاتی بنده را که کلا”12 روز بود و دلیل آن احراز صلاخیت دیر هنگام و همچنین مشغله کاری بالای من در تهران به خصوص در 1 ماه آخر منتهی به انتخابات که توام با آتش سوزی در مرکز مخابرات ملت قدیمی ترین مرکز مخابرات کشور و بزرگترین مرکز در محدوده بازار تهران شد و عملا” توان سفر به حوزه انتخابیه از من گرفته شد.در ضمن با توجه به اینکه اصالت بنده به شهر رضوانشهر(روستای اسفید واجان سابق) از توابع تیران و کرون بر میگشت و بنده در این انتخابات 2 رقیب از همین شهر داشتم که بخشی آز آرا بنده را شکست اما در مجموع باید عنوان کنم که بنده آنچه که از این انتخابات میخواستم برایم حاصل شد و آن ترویج افکار و عقایدم و آماده کردن مردم برای حضور آگاهانه در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری است.معتقدم باید در انتخابات شرکت کرد چون انتخابات در بدوی ترین شکل  حق تغییر آن چیزی است که نمی خواهیم.آمدم تا در فضای انتخاباتی به مردم اعلام کنم باید بر هم زد بازی آنها را اگر در مجلس نشد در ریاست جمهوری باید آنقدر این انتخابات را تجربه کرد تا مردم بفهمند راه نجات کشور توسعه سیاسی است. در انتخابات شعارهای خاتمی را از نو سر دادم و به مردم گفتم:اگر خاتمی قانون شوراها را اجرا نمیکرد احمدی نژاد فرصت تبلیغ اشتباهی خود راپیدا نمیکرد چه برسد به اینکه بخواهد رییس جمهور شود ولی خاتمی صد بار دیگر هم اگر در مقام اجرا قرار بگیرد قانون شوراها را اجرا میکند چون معتقد است و معتقدم در صد و یکمین بار دیگر کسی” محمود شصت چی” رابا رییس جمهور اشتباهی نمیگیرد. پیروزی دیگری که به دست آوردم این بود که توانستم جمعی را باخود همراه کنم که با جان ودل برای تبلیغ اندیشه هایم کار کردند و به جد میگویم هر کدام از هفت کاندیدای بالاتر از من اگر نیروهای ستاد مرا داشتند حتما”پیروز میشدند در همین جا لازم میدانم از همه آنها خصوصا”همشهریان عزیزم در رضوانشهر تشکر کنم که با شور وصف نا شدنی اندیشه هایم را ترویج کردند.

اما در این حوزه هنوز کار تمام نشده و دو نفر به مرحله دوم راه یافته اند که از اتفاق هردو منتسب به جناح اصولگرا هستند.از آنجا که بنده قایل به انتخاب هستم و معتقدم با انتخابات حتی در این سطح میتوان به اهداف اصلاح طلبانه کمک کرد حتما”در دور دوم شرکت خواهم کرد و کاندیدایی را که از حامیان مشی عقلی است بر میگزینم در میان این دو شخصی است که به آنچه بنده اصولگرایی اصلاح طلبانه اش میخوانم نزدیک تر است قائل به حاکمیت عقل است و منافع ملی را پاسدار بهتری است.انتقاد از دولت را جرم نمیخواند ولازم میداند.معتقدم مجلس با حضور او شاید ایده آل من نباشد ولی اوضاع بهتری خواهد یافت و ایشان کسی نیست جز دکتر محمد مهدی مظاهری فرزند آیت الله مظاهری و تا این لحظه بنده به این نتیجه رسیده ام که با حفظ مواضعم در مرحله دوم  به ایشان رای دهم چرا که انتخابات فرصتی است برای تغییر آن چیزی که نمیخواهیم. در پست های بعدی اگر تغییری در مواضعم حاصل شد حتما اطلاع خو اهم داد ضمن این که ادله دیگرم را نیز در مورد این انتخاب بیان خواهم داشت.

به نام خدا

با سلام به همه خوانندگان این صفحه اگرچه پیشتر مختصری از علائق و سلائق خویش را با نمایی کلی از زندگی دراینجا عنوان کرده ام اما اکنون با پیش فرضی جدی تر وبرای حضور رسمی در انتخابات دوره هشتم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه نجف آباد و تیران و کرون مجددا”مختصری را که در آینده نزدیک در برنامه های تبلیغاتی ام عنوان خواهم کرد در این فضای مجازی به اشتراک میگذارم.

مجید افشاری در سال 55 ودر روز 16 آذر روزی که به نام”دانشجو”مزین است در تهران به دنیا آمد. پدر به واسطه ملاحظات تحصیلی شناسنامه او را به گونه ای تنظیم کرد که تاریخ تولد در آنجا 30 شهریور سال 55 درج شده است.در سالهای ابتدایی زندگی به واسطه تغییر محل کار پدر از تهران به نجف آباد مهاجرت کرد(پدر از سنگبران قدیمی شهر نجف آباد میبا شد) و البته این مهاجرت بر این مبنا بود که روستای اسفیدواجان(شهرستان رضوانشهرکنونی در نزدیکی شهرستان های نجف آباد و تیران و کرون) وطن پدری بود و به نوعی این مهاجرت بازگشت به سرزمین مادری بود.این سالها دقیقا” همزمان با شروع جنگ 8 ساله تحمیلی عراق با ملت انقلابی ایران بود.و این از افتخارات و شانس های بزرگ زندگی او بود که زندگی و تحصیل را در سالهای افتخار آفرینی جوانان این مرز و بوم در شهر شهیدان بزرگی چون سردار شهید کاظمی .سردار شهید انتشاری وبسیاری دیگر از این نوادر دوران ادامه دهد و افتخار والاتر شاگردی یکی از این بزرگواران یعنی شهید انتشاری در بخشی از سال چهارم ابتدایی بود .همان دورانی که به واسطه نوحه خوانی وسرود خوانی از جمله دانش آموزان مورد علاقه آن معلم شهید بود.پس از اخذ دیپلم از دبیرستان آیت الله منتظری شهرستان نجف آباد تحصیلات عالیه خویش را در رشته فیزیک دانشگاه اصفهان آغاز کرد و همزمان دوران اوج فعالیت های سیاسی فرهنگی خویش را نیز آغاز نمود.واز جمله خیل عظیم پیشتازان عرصه اصلاح طلبی در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاهههای اصفهان و علوم پزشکی از سال 75 به بعد بود .پس از پیروزی بزرگ ملت ایران در حماسه بی نظیر 2 خرداد در بسیاری از فعالیت های فرهنگی دانشگاه اصفهان نظیر تشکیل گروههای موسیقی .کانون موسیقی.گروه تئاتر .کانون پژوهش در آثار دکتر علی شریعتی نقش کلیدی داشت.پس از اتمام تحصیلات دردانشگاه اصفهان مدتی مجری طرح اردوی زیارتی این دانشگاه ویژه دانشجویان به مشهد مقدس بودوسپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در تهران ضمن طی نمودن دوره های متعدد آموزشی در شرکت مخابرات استان تهران مشغول فعالیت شد که این فعالیت تاکنون استمرار دارد.در این سالها دوره تکمیلی زبان انگلیسی را در موسسه جهاد دانشگاهی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی آغاز کردو اکنون ضمن تسلط به زبان انگلیسی در آستانه آموزش های دوره تافل میباشد.

نهادها و ارگانهایی که در این سالها در آن عضویت داشته و یا با آن همکاری داشته است:

1.عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه های اصفهان و علوم پزشکی

2.عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاههای اصفهان و علوم پزشکی در سال تحصیلی 76-77

3.مسوول کمیته مدعوین اردوی فرهنگی سیاسی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور”دفترتحکیم وحدت”در تابستان 78

4.عضو کمیته ملی انرژی جمهوری اسلامی ایران طی سالهای 75و76

5.کارشناس پشتیبانی فنی سیستم های انتقال”نرم افزاری”وسیستم های اکسس نوری در شرکت مخابرات استان تهران از سال 80 تا کنون

آنچه که تاکنون نوشته شد مختصری بود از زندگی نامه 31 ساله اینجانب مجید افشاری .در پست های بعدی دید گاهها و اهداف خویش را در مورد انتخابات و حواشی اش ثبت خواهم کرد.

امروز در حالی که روز ملال آوری را سپری میکردم و هنوز باور مصائب عظیم این روزها برایم دشوار بود در میانه های روزتلفن همراهم به صدا درآمد (جالب آنکه به مناسبت این ایام از آهنگ نینوای استاد علیزاده از قطعه نغمه رینگ تونی ساخته بودم و صدای زنگ هم نشانی از ملال بود) صاحب صدا خانمی بود ازفرمانداری شهرستان نجف آباد(جایی که من از آنجا برای نمایندگی مجلس نامزد شده بودم و البته رد صلاحیت شده بودم).الو آقای مجید افشاری.بله .آقای افشاری بیایید و نامه تان را بگیرید .خلاصه با توجه به اینکه من ساکن تهران هستم توافق شد پدرم که در اصفهان است یک ساعت بعد برای اخذ نامه به آنجا برود و اینگونه بود که بالاخره بعد از کش و قوس فراوان صلاحیت ما هم تایید شد.ولی نمی دانستم باید در این روز که دوستداران امام غم را به قطرات اشک میزدودند خوشحال باشم یا ناراحت.آری در آن ساعات همه باور کرده بودند که آیت الله توسلی یار دیرین امام(ره) دیگر در میانشان نیست و جایی برای خوشحالی نبود الا اینکه روحش آرام گرفت ازتحمل این همه ناملایمت که در حق امام و اندیشه صائبش و یاران خالصش رفت.و در آن میان من به این فکر میکردم که چندنفر دیگر از این نوادر زنده اند و چه چیزهای دیگری را باید اینان تحمل کنند. آیت الله منتظری یاری به قدمت شهید مطهری یاری به قدمت تاریخ انقلاب ایران.آیت الله صانعی شاگردی از مکتب خانه خوش رایحه خمینی.آیت الله طاهری بقیه السلف امام جمعه های شهید.هاشمی رفسنجانی مدیری با بلندای همتی همشان بلندای نام خمینی.و گمنامان دیگری که شاید روزی دیگر در جایی دیگر حریم خمینی را دفاع کنند تا سر حد جان آن چنان که شهدا کردند.آن چنان که آیت الله توسلی کرد.نامشان بلند آوازه باد.  

روح بنده خوب خدا امروز پس از 19 سال تحمل هجران با ل پرواز یافت تا باز هم با روح خدا همنشین باشد.آیت ا… محمدرضاتوسلی رییس دفتر حضرت امام(ره) در روزهایی که شاید بیش از همیشه مشتاقان خمینی به دیدار رویش نیاز داشتند این جهان مادی را با های وهوی غوغاییانش وانهاد و شاید رفت تا غم گستاخی هتاکان حریم مرادش را با آن پیر سفر کرده واگویه و مویه کند.خدایا صبری عطا کن  بر این غم عظیم.خدایا چه ماهی است این ماه صفر که بسیار به پایانش مشتاقیم……

این مصیبت عظمی بر تمامی دوستداران حقیقی روح ا… تسلیت باد.

مرگ پایان کبوتر نیست ….آری  اما باور کنید دیدن پرواز سرمایه گرانقیمت ملک و ملت .احمد بورقانی عزیز پر پرواز کبوتران را هم گرفته.دیروز خبر ردصلاحیتم را گرفتم و قصد کردم برای نوشتن شکواییه برای شورای نگهبان از او کمک بگیرم که قلمش همیشه گویای مصائب و تلخکامیهایمان بود اما اکنون که میتواند نوشته التیام بخشی بر مصیبت نبود او بنویسد.به راستی که این ملک و ملت سرمایه گرانقیمتی را از دست داد.روحش شاد و یادش گرامی…

29 سال از  آن روز میگذرد خاطره ای مات در پس زمینه ذهنم است که بر دوش پدر به استقبال میروم پدرم هنوز باورش نمیشود که آن همه راه را رفته و مرا با خود قلمدوش کرده به هر روی حالی است رو به عشق سر نیاز بردن…ولی بعدها شنیدم کسانی بوده اند که مردد بوده اند به استقبال بروند یا نه همانهایی که سیاستشان صبر و سکوت بوده .همان هایی که امروز عیار عشق به خمینی را با عیار خویش محک میزنند و چون ماشین حساب نامحدود برای عشقی فراتر, از اعداد مبهم استفاده میکنند. اعدادی چون بند 1 وبند 3  برای عاشقان روح اله به مثابه همان عدد مبهم روی ماشین حساب است که تنگ نظران در محاسبه اش هنگ میکنند.ولی با همه این نامرادیها خمینی آمد و روح تازه ای در کالبد این ملت و تاریخ استبداد زده اش دمید.روح آزادی عادلانه خواستن.روح اعراض از ارتجاع و استبداد که دو تیغ شمشیر ظلم و فسادند. راه او و راه شهیدان رهروش گرامی باد.

برف و حواشی برفی

مجسمه ای برفیاین هم عکسهایی از مسجد جامع سلفچگان که به سفارش آناهیتا دانشور از آن شب برفی در این جا به اشتراک گذاشتم البته از مجسمه برفی که در حیاط خانه ساختیم هم عکسی گذاشتم تا این حواشی برفی بدون برف نباشد.dsc00067.jpgمسجد جامع سلفچگان در یک شب برفیdsc00065.jpgعکسهایی از برف وؙ?اشی برفی

« Newer Posts - نوشته‌های قدیمی‌تر »